تبليغاتX
عاشقی از جنس تنهائی...
به او بگوئید "منتظرش" میمانم تا...
اخه نمیشه که در این وبلاگو تخته کنم  اگه تختش کنم جوابتو کجا بدم؟؟؟؟؟

نفسم

فکر نمیکی خیلی وقته واسه امتحان کردن دیر شده ؟دیگه فرصتی واسه امتحان کردن نمونده الان باید اعتماد کرد نه امتحان

میدونی نینی جان  برام مهم نیست فردا چیز میشه  مهم اینه که امروزم مثل روزای قبل دوست دارم وعاشقتم  و این برام از همه چیز مهمه

تو میتونی دوسم نداشته باشی دل دل  خودته  ولی من دوست دارم وخواهم داشت .

از اولم نخواستم خودمو نه به تو  ونه به کس دیگه ای تحمیل کنم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

دوستای گلم این اخرین پستی بود که امروز اپ کردم  از همتون ممنون که تا امروز باهام بودین وتحملم کردین و با نظراتتون دل گرمم کردین

نینی جان  نفسم از تو هم ممنون که به همه ی درد دل هام گوش دادی ونظراتتو دادی .خیلی خوشحال میشدم نظراتتو میخوندم .بابت همه چیز ممنون .فدات بشم

 

دوست دارم نینی

 

یا حق......

                                                                                                                     (حامد)

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 10 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

 

 

نفهميدم كه چطور عشقت در دلم نشست آخرمن رسم عاشقی نمی دانستم مرا

 

ببخش كه نمی دانستم چطور بايد دوستت داشته باشم ،آخر من برای اولين بار

 

عاشق ميشدم. مرا ببخش كه نمی دانستم برای ابراز عشقم نسبت به تو مقدمه

 

لازم است. مرا ببخش آخر كسی به من نگفته بود كه چطور بايد به تو بگويم 

 

دوستت دارم ،من هر چه در قلبم احساس می كردم با تو در ميان می گذاشتم

 

اما نمی دانستم كه نبايد در عشق پای حرف های دل را به ميان آورد. مرا

 

ببخش ،من نمی دانستم كه در عشق هم می شود دروغ گفت پس اگر هميشه

 

به تو حقيقت را گفته ام با اينكه می دانستم شايد ناراحتت كند متاسفم . مرا

 

ببخش من نميدانستم  كه بايد در بازی عشق بازيگر ماهری بود ، كسی به من

 

ياد نداده بود كه نبايد تمام ماسك هايی كه درزندگی روزمره ام بر چهره

 

میگذارم را برای تو آشكار كنم. مرا ببخش ، من فكر می كردم كه تو دوست

 

داری من واقعی را ببينی نه آن كسی كه ديگران می بينند، پس پرده های

 

درونم را كنارزدم تا تو به خصوصی ترين لايه های وجودم راه پيدا كنی.

 

مرا ببخش ، كه لحظه لحظه زندگيم را با تو تقسيم كرده بودم ، باور كن

 

نمی دانستم كه از عشق هم می شود خسته شد.مرا ببخش كه نمی دانستم

 

عشق را بايد يادگرفت بايد بازی كردمن كودكی بودم معصوم كه ازعشق

 

هيچ نمی دانستم .

 

مرا ببخش...

 

اين غصه هاي لعنتي از خنده دورم ميكنن اين نفسهاي بي هدف زنده به گورم ميكنن..؟

 

ای كاش می توانستم برای كسی دردو دل كنم تا بگويم چقدر خسته تر از آنم كه زندگی

كنم....

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

دفتر خاطرات تنهایی ام از مشقهای دلتنگی عاشقانه تو پر شد...

کسی صدایم میزند

و من تنها به احترام دل عاشقت

کنار خلیج نام عاشقانه تئ لنگر می اندازم

دل نوشته هایم

راز دل پریشانم را رسوا میکنند...

و من

آواره سرزمین رویاهایم میشوم....

هیچ کس نمیدانست

تو ...تنها بهانه مشق عشق من بودی و هستی....

 

 

درميان من وتو فاصله هاست

 

گاه مي انديشم

 

مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري

 

تو توانايي بخشش را داري

 

دست هاي تو توانايي آن را دارد

 

که مرا 

 

 زندگاني بخشد

 

چشمهاي تو به من مي بخشد

 

شورعشق ومستي

 

و تو چون مصرع شعري زيبا ،

 

سطر برجسته اي از زندگي من هستي...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26ساعت 11 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

نینی جان شرمنده به خدا امروز  منظورتو فهمیدم  اخه ۱ جوری نوشته بودی که وقتی خوندم منظورتو اشتباهی فهمیدم. (نه که جز من کسه دیگه ای رو نداری) اینجاشو بد فهمیدم .ببخش.

نمیدونم با چه زبونی ازت معذرت بخوام  میدونم ناراحتت کردم 

قول میدم دیگه زود قضاوت نکنم.شرمندتم ۱۰۰۰تا

باشه عصبانی شو ولی قهر نکن

اگه نخواستی ببخشی همون بهتر که فرض کنی حامد مرده .به جان مامان زبون نمیریزم ولی اگه نباشی

زنده بودنم یا مردنم فرقی با هم نداره

دیگه از خودم خسته شدم از این اخلاقم دیگه خسته شدم تحمل دیدن خودمو تو ایینه هم ندارم

نفسم مرسی که تا الان تحملم کردی و سر حرفات موندی

بدی هامو ببخش

 

حتما میگی باز چت شد؟دیوونه ای به خدااااا

میبخشی منو؟

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24ساعت 1 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

چرا عزیز خوب شناختمت  میدونمم دورو برت پر ادم خدا بیشترش کنه ما که جز شما کسی رو نداریم  کسیم جز تونیست که تحویلمون بگیره .بابا یکیم مارو تحویل بگیره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه...

اگه نشناخته بودمت خیلی وقت بود که همه چیزو تموم کرده بودم  

چیزی که تو داری دل صاف ومهربونته که نمیتونی نشونش بدی ولی همین که اون دل رو داری واسم کافیه .بخدا به همه دنیا نمیدمش

 عزیزم من همه ارزوم خوشبخت وشاد شدن تو .ولی میخوام به کسی برسی که بتونه خوشبختت کنه.سعی میکنم که اون ادم من  باشم چون من تنها با تو احساس خوشبختی میکنم .

تنها چیز که برام مهم اینه که هیچ وقت خنده از اون صورت ماهت کم رنگ نشه .

تا اینجا میدونم زیاد نتونستم اونی باشم که میخوای .ولی اگه مال من بشی هیچوقت پشیمونت نمیکنم

من اینارو واسه نینیه نازم مینویسم لطف کن

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

مسیر جاده را بگیر و بیا ..

آن قدر بیا ،که مفهوم انتظار را درک کنی !

و شوق رسیدن را !

بیا ..

آن ته ،

سه کنج دیوار ..

مرا خواهی دید !

اناری سرخ در دست ،

خیره به چشمانت ،

در آرزوی یک ثانیه با تو بودن ،

منتظرت هستم.....................

کسی ندانست گریه هایم برای توست؟

 

کسی ندانست گریه هایم  برای چیست؟

 

بغض گاه و بی گاهم...سکوت جدایی

 

باران اشکم....دشت تنهایی

 

از تو شروع شد...اغاز یک هجرت

 

هجرت تو...بر ساعت زمان نقش بست

 

خواهش من...از رویای خواستنت گذر کرد

 

در گذرجاده تنهایی... بدون تو

 

بدون تمام یاد گاریهات

 

رفتن از تو نبود...رفتن از خودم بود

 

از ا لتما س های کودکانه قلبم

 

که دیوانه وار دلتنگت شده بود..............

به امید سحر می مانم امشب




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت 10 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

 

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که برای لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پائیز

گل دادم و با ترنمت روئیدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه بی وفائیت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

 

 

 

چقدر خوبه ادم یکی را دوست داشته باشه

 

نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه

 

نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره

 

 

نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار

 

بلکه

 

به خاطر اینکه اون شخص...

 

ارزش دوست داشتن رو داره

 

نینی جان سعی کن به کسی برسی گه ارزش دوست داشتن

 

... رو داره  نه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت 10 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره
 
به توبرخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره
 
تعریف از خودم نباشه ، عزیزم ستاره بد نیس
 
آخه قلب عاشق من بهتر ازاونو بلد نیس
 
دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم
 
چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم
 
خط دوم که تموم شد واقعأ من کم آوردم
 
دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم
 
خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب
 
خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب
 
خواب می بینم تو یه نوری، یه ستاره ، یه فرشته
 
خواب تو هرجا می بینم اونجا آخر بهشته
 
وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی؟
 
من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی
 
اینا به دلت نشسته من واست چی بنویسم؟
 
قدماتو، کاش بیاری بذلری رو چشم خیسم
 
چند شبه دلشوره دارم که نبینمت دوباره
 
توبه این خط که رسیدی نامه رومی کنی پاره
 
پاره کن نامه رو پاره، آخه صاحب اخیاری
 
حتی می شه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری
 
شاعرانهس،ولی راستش نامه من کاغذی نیس
 
کاش بقیه شو بخونی موقع خدا فظی نیست
 
هر کاری که دوست داری کن من شکستمش غرورو
 
زحمتت می شه عزیزم که بیای این راه دورو
 
دل تو یه قصر نوره ،دل من یه تکه چینی
 
چینی واسه شکستن، کاش یه بار بیای ببینی
 
عکس تو هنوز همون جاس، توی قاب عکس چوبی
 
راستی خوب شد یادم افتاد، چرا انقدر تو خوبی؟

سقف گریم همین امشب ریخته رو آخر نامه
 
فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه
 
من فقط به عشق اون شب ، وقتی شب میشه می خوابم

اما دیر بودن اون شب ،بد جوری می ده عذابم
 
دسمو امشب می ذارم زیر گرمای سر تو
 
ما پیش همدگه باشیم، یعنی میشه باور تو؟
 
هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیس
 
بی رودرواسی عزیزم، چشاش و دلش یکی نیس
 
زیادی واست نوشتم ، حق داری که بشی خسته
 
 
اما این یه تکه چینیت چه کنه دلش شکسته
 
عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش
 
فکر چندین ماه دیگه که می یاد تولدت باش
 
 
(حامد)
 
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 12 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

هر از گاهي آنقدر فاصله مان زياد است كه حس ميكنم هرگز دستانمان به يكديگر

 نميرسد.... و گاهي آنقدر كم كه از نزديك شدن به تو ميترسم...!!! چگونه است كه فاصله

 ها احساسمان را رقم ميزند.....؟؟؟ و چگونه است كه احساسمان بسته به فاصله هايمان

 شده است؟؟؟ كاش به جاي اين فاصله ها .... صدايت و حضورت احساساتمان را نقش

ميزد.... و چه زيبا گفت :  كه انگار دنيا را بد ساخته اند...!!!!

 

 

امد)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 11 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

از كسی كه دوستش داری راحت نگذر

چون ممكنه هیچ وقت كس دیگه ای رو پیدا نكنی

كه مثل اون دوستش داشته باشی

از كسی كه دوستت داره راحت نگذر

 چون ممكنه هیچ وقت كسی نباشه

که مثل اون دوستت داشته باشه

تمام لحظه هاي من ختم مي شود به تنهايي

به با تو بودني كه بي تو تمام شد

و تنهايي با سكوت هميشگي اش ماند

و اشك  . . .

و خاطراتي مبهم از گذشته

و احساسي كه ماند

در كوچه هاي خيس سادگي ام . . .

فرصت با تو بودن توهمي شيرين بود

خواب كودكانه من

و تو ماندي در خاطرم

بي آنكه تو را بخشيده باشم . . .

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 8 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

یادته یه روز بهت گفتم ای کاش می تونستیم بریم یه جایی که هیچ کس منو نشناسه ، غیر از تو ؟

 امروز فهمیدم اینجا هم هیچکس منو نمی شناسه ، حتی تو .... 

 امروز قشنگترین روز بهار بود . امروز بعد از مدتها بی خبری و انتظار پیدایش کردم . با دیدنش انگار جون تازه ای گرفتم و دوباره زنده شدم . دلم می خواست کنارش باشم ، دلم می خواست مثل همیشه باهاش حرف بزنم . دلم می خواست دلیل انتظارمو بفهمم . اما دیدم تنها نیست ! وقتی منو دید لبخند زیبایی که روی لباش نقش بسته بود محو شد . انگار جاشو به ترس داده ، به تردید ، می خواستم بهش بگم من منتظرت بودم ، مثل همیشه ... من دلتنگت بودم ، مثل همیشه ...می خواستم بهش بگم : میدونی که من هیچ وقت دوست ندارم لبخند از لبت دور بشه و جاشو به غصه بده،می خواستم بگم ....اما دلهره ای که توی نگاهش بود راه گلومو بست . اشکامو پاک کردمو با سرعت از خودم فرار کردم . وقتی ازش دور می شدم یه بار دیگه برگشتم تا ببینمش ، دوباره لبخند میزد ، دوباره خوشحال بود . دوباره دوست داشتم بیشتر نگاهش کنم اما بازم از کمرنگ شدن لبخندش ترسیدم .. 

 امشب توی دفتر خاطراتمون نوشتم :  چقدر برای لبخندت دلتنگ بودم . امروز دوباره لبخندتو دیدم ، امروز انتظارم تموم شد ، امروز بازم به من لبخند زدی ، مثل همیشه ... امروز با لبخندت بهم گفتی خداحافظ و روی صفحه ی آخر دفترم نوشتم : ای کاش هنوزم فرصت داشتم که بهت بگم دوستت دارم ، ای کاش هنوزم نمی شناختمت ، ای کاش .....

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

سخته سخته باور اين كه هنوزهم می شه آغاز کرد

که من نباختم بلکه تو باختی...

باورکن تو باختی ...

به چشمانم ...

قسمت را شکستی ...

نگاه کردی که هیچ دوباره با چشمانت التماس کردی ...

بخشش ...

نه ...

نمی بخشم ....

نگاه کن به اولین روزی که نوشتم

به اولین روزی که باور کردم باختم

نه به چشمانت ...

به دروغ هایت ...

مثل آخرین دروغت که گفتی بر نمی گردی و بر گشتی...

با آن همه غرور میان دوچشمم و محکم گام بر داشتن روی زمین

اما همیشه این حس با من بود که من بازندم ...

اما حال که برگشتی

تو باختی ...

هیس...

فقط نگاه کن ...

این منم ...

بزرگ شده ام نه ؟؟؟

چقدر منتظر این روز بودم ...

و حال آمد اما تو با لباس سیاه از غم از دست دادنه ...

ومن با لباس سیاه ...

تو زخم خورده روزگار و رنجیده تراز من

من زخم خورده تو رنجیده ی روزگار

همین که نگاهم کنی و دانی دیگر از آن تو نیستم کافی ست ...

نگاه کن نگاه کن مرا ...

تو مثل چشمانم زیاد دیدی اما هرگز عشقی که درون چشمانم بود را

هرگز....

هرگز.......

هرگز میان چشمان دیگری ندیدی

وحال عشق است یا نفرت نمی دانم ...

دوباره تورا خواهم دید...

به همین زودی ها ...

وآن روز یا دوباره آغاز می شود یا برای همیشه میان عشقهای نافرجام گم

یا نفرت یا عشق

 

                                   (حامد)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

نمک رو زخم من نپاش...

تویی تنها دلخوشیم...

غیر مستقیم تیکه ننداز...

نگو مال هم نمیشیم...

از رو دلسوزی میخندی...!

میگی همش تو فکرمی...!

چرا زورکی واسه من...

از عاشقی دم میزنی...؟!

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

می خوای بزاری بری ببینی بعد تو من...

با کس دیگه میرم یا فقط تو کف توام...

اینکه من تو رو میخوام معلومه...

غیر مستقیم آره تو منو نمیخواستی...

بود عیب تو همین...!

ازت ممنونم اگه با من موندی زورکی...

آره ممنونم اگه واسم خوندی زورکی نامه هامو...

حال و روزمو نپرس و برو دیگه...

بدون این دل هر جا که باشه داستان تو رو میگه...

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

تیکه میندازی که باید بری غیر مستقیم...

برو ولی یه درصدم فکر نکن قیدتو زدیم...

خواستی دلمو ببری...

بردی خداییشم...

تنها بدی عشق اینه عاشقا جدا میشن...!

ازت ممنونم اگه واسم دل می سوزونی تو...

آره ممنونم اگه هنوزم به فکرمی تو...

بگو اندازه من میخوره کی غمتو...؟

راستی راستی نمیخوای بیام به دیدن تو...؟

برو...

حالا که دوسم نداشتی تو...

بذار برو...

برو نمیخواد به پای من بسوزی و بسازی...

بری نمیخواد که واسه من عشقتو ببازی...

حالا که داری میگی داری میری ما رو حلال کن...

بدی ها رو ببخش...

می دونم خوبی ها رو الان تو...

حق داری نبینی و بگی بد بودم همش...

اگه تا الانم با من بودی ممنونم ازت...

آره ممنونم اگه با هر ساز من رقصیدی...

تو راستی راستی عروسک ناز من تقصیری...

نداشتی که نذاشتی که من داشته باشم تو رو...

حالا که دل تو بودنتو نخواسته با من برو...

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

 

 

(حامد)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 9 قبل از ظهر توسط ..:: حامد ::..

تنهائی خیلی سخته ولی سخت تر از اون اینه که اونی که دوسش داری بعد این که فهمید بدون اون دووم نمییاری  بره و سراغی ازت نگیره  .وقتی هم اومد  دو/سه روز بمونه و بازم تو رو با ۱ دل تنها و عاشق  تنهات بذاره .تو بمونی و ۱ دنیا خاطره ی تلخ وشیرین . هر موقع هم دیدیش مجبور بشی ۱ جوری از جلوش فرار کنی که چشمت تو چشماش نیوفته که بازم دیوونه بشی وشبا رو با گریه سحر کنی .خیلی سخته نینی تا عاشق نشی اینارو نمیفهمی .هر وقت این حس داشتی اون موقع عاشقی عزیزم 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 1 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

 

سلام عزیزم

  ۲۱ فروردین تولدم بود خودم چیزی ننوشتم که ببینم بعضیا یادشون که چه زوریه .وقتی که فهمیدم یادته خیلی خوشحال شدم نزدیک بود بازم مثل بچه ها بزنم زیر گریه تا میتونم گریه کنم تا اروم بشم  اخه خیلی وقت از خوشحالی گریه نکردم  خیلی دلم هواتو کرد خیلی وقته دلم تنگ نفسات شده خیلی وقت دلم تنگه خنده هات و صدات شده ولی  این بار می خوام تحمل کنم   می خوام وقتی صداتو بشنوم که بدونم دیگه نمی ری  دیگه منو با ۱ دل تنگ تنها نمی زاری بدونم که دیگه با حرفات داغونم نمیکنی 

 

 

تو هم هروقت دیدی که می تونی واسه همیشه بمونی  اون موقع برگرد  نمی خوام بازم از روی احساسات زود گذرت برگردی

 ما بهم ۱ قول هائی دادیم . تا به قول هامون عمل نکنیم  چیزی عوض نمیشه

پس بهتره اگه تو هم خواستی  واسه همیشه باهم باشیم تحمل کنی 

منتظر جوابت هستم 

 

مرسی که روز تولدم یادت مونده بود  نمیدونی چقدر خوشحالم کردی امسال بهترین تولدمو تجربه کردم

      

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 12 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

خیلی وقته فهمیدم نمی تونی بمونی منم دلم نمیخواد بمونی 

ولی بعد من دنبال کسی باش که بتونی باهاش بمونی

بتونی باهاش زندگی کنی نه تحملش کنی

فقط ارزوم اینه که با هرکی که هستی وخواهی بود شاد باشی و شاد زندگی کنی

فقط اگه خواستی برگردی پیشم  همونی باش که  قول دادی   مطمئن باش ۱۰۰سال هم بگی منتظر باش  منتظرت میمونم

ولی اگه تغییر نکردی بر نگرد حتی بهم فکر نکن

 

نینی قول بده زود باش  : که  اگه ازته دل حس نکردی که به درد هم  میخوریم  بر نگردی

 

تو هم درد مرا تسکین نخواهی داد میدانم

فقط ارامشم را میدهی بر باد میدانم

علی رغم تمام لحظه های اشنائیمان

تو هم روزی  نخواهی کرد از من یاد میدانم   

 

 

                                                              ( حامد)




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 1 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

 امروز اولین روز دانشگاه بود از کلاس که اومدم بیرون بازم چشمم افتاد تو چشمت   بازم اعصابم خورد شد نمیتونم کارائی که باهام کردی و روزائی رو که باهم گذروندیم رو فراموش کنم  نه میدونم ازت خوشم میاد نه میدونم ازت متنفرم   فقط دلم میخواد از این دانشگاه خراب شده فرار کنم که دیگه نبینمت .میدونم که خیلی وقته واسه هم تموم شدیم ولی نمیدونم که تا کی باید منتظر حتمی شدنش بمونم .فقط ۱ قولی بهم دادی سعی کن انجامش بدی .خودت قول دادی اگه بخوای با یکی دیگه باشی بهم بگی  .چون از فیلم بازی کردن خوشم نمیاد (بازم میگی همونم تغییر نکردم  ولی بازم زود داری قضاوت میکنی مطمئنم ) .

 

تانامردی نکنی نامردی نمیبینی




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/01/17ساعت 2 بعد از ظهر توسط ..:: حامد ::..

  بازم نگاهم افتاد به عکس روی دیوار

                                                         خواستم یادت نیفتم اما نمی شه انگار

  با یه غروب دلگیر گریه بی اراده

                                                         انگاری حتی عکست دل به کسی نداده 

  دلم می خواد یه روزی عاشق بشی مثل من

                                                        برات بشه یه عادت غروبا گریه کردن

  از تو فقط یه تصویر از من همیشه تکرار

                                                      قصه من همیشه نگاه رو به دیوار

  دنبال یه نشونی تو نامه هات می گردم

                                                        از تو چه پنهون امشب بازم هواتو  کردم 

 

یادته .... 

 

يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون

 

که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ....

 

گفتم اگه بارون نيومد چي ؟؟